ساختار مسجد ويژه وزارت امور خارجه!...

     اين مسجد را وزارت شهر سازى و اراضى طرح و ديزاين و در مقر وزارت امور خارجه تطبيق شده است.
     وزارت امور خارجه؛ نهاد ديپلوماتيك است كه اكثرأ خارجى ها از آن ديدار مى كنند، ساختمان اين مسجد بايد از هر نگاه ويژه، برتر، ظريف و از همه سهولت ها برخوردار مى بود كه ظاهرأ داراى كاستى هاى زير مى باشد:


١. منارهء باريك، كم ارتفاع و كم حجم كه با پيكر مسجد همگون و متناسب نيست؛
٢. كتيبه در اطراف ايوان نا منظم در نظر گرفته شده است، طوريكه آيات در سه لوحه ازهم شكسته ظرافت كارى شده است كه بايد به گونه رواق؛ منحنى و يا در يك اوبجكت در نظر گرفته مى شد؛
٣. اگر تهكوى در نظر باشد؛ كلكين هاى خيلى خرد كه ظاهرأ نماى مسجد را زير سؤال برده و تنوير طبیعی آن درست سنجش نگرديده است؛
٤. اندازه درب ورودى نسبت به ايوان خرد است و بايد براى زيبايى بيشتر بالاى درب مقرنس كارى مى گرديد كه نگرديده است؛
٥. موزائيك از قطعات مصنوعى بى كيفيت صحن بيرونى مسجد زيبايى ماحول آن را زير سؤال برده است كه بايد از قطعات سنگ هاى مرغوب وطنى استفاده مى گرديد.
     چون اسناد ديزاين اين پروژه به دسترس ما قرار ندارد؛ اميد مى رود كه داراى كمى و كاستى هاى زيادى نباشد، به جا مى دانيم تا همه اسناد پروژوى قبل از تطبيق توسط متخصصين فنى و تخنيكى در مطابقت با نورم و معيار هاى معمارى جهانى مورد ارزيابى قرار گيرند.

آمار دانش آموزان در صنف درسی

آموزشگاه ها و تعداد صنف های درسی نظر به موجودیت نفوس اهالی منطقه طرح ریزی می گردند که در باره معیارهای مهندسی چنین می نگارد:
١ . آموزشگاه های از صنف اول تا ششم برای هزار تن نفوس ناحیه به تعداد ١٤٠ تن دانش آموز مدنظر گرفته شود؛
٢ . آموزشگاه های از صنف هفتم تا دوازدهم برای هزار تن نفوس به تعداد ٣٠ تن دانش آموز در نظر گرفته می شوند.

آموزه ها نشان می دهند در شهر های بزرگ بهتر است آموزشگاه ها طرح ریزی گردد که گنجایش ٩٥٠ تا ١٢٠٠ دانش آموز را داشته باشد. بنابر نورم های آموزش و پرورش در هر صنف آموزشگاه های همگانی به تعداد ٤٠ دانش آموز در نظر گرفته می شود؛

آموزشگاه که تعداد دانش آموزان آن ٩٥٠ را تقسیم ٤٠ دانش آموز نمایم به ٢٤ صنف درسى نیاز مى شود. و اگر تعداد دانش آموزان ١٢٨٠ تن باشد نیاز می رود تا ٣٢ صنف درسى در نظر گرفته شود.

اكثرأ صنف درسى بین سى تا چهل دانش آموز دیزاین مى گردند و معارف به صنوف سى تنى برترى مى دهد. برای جلوگیری از مصرف ساحه می توان آموزشگاه ها را به گونه عمودی چند منزله دیزاین کرد.

پیشینه جهانی آموزشگاه ها

تاریخچه ی آموزش در جهان
تصور کنید شما به جای ژان پل دیدیون(1) پسرک دهقانی هستید که در حدود دو قرن پیش در یک اجتماع روستایی فرانسوی پرورش می یابد. ژان پل در سال 1750 چهارده سال دارد. او نمی تواند بخواند یا بنویسد، اما این پدیده ای غیرمعمول نیست، تنها تنی چند از بزرگسالان در روستای او می توانند بیش از دو سه کلمه از منتهای نوشته شده سر در آورند. آموزشگاه های در نواحی نزدیک وجود دارند که توسط راهبان و راهبه ها اداره می شوند، اما ژان پل کاملاً با آنها بیگانه است. او هرگز بجز کشیش محلی کسی را ندیده است که به آموزشگاه برود. در طی هشت یا نه سال گذشته، ژان پل بیشتر روزهایش را صرف کمک به وظایف خانگی و کار در مزرعه کرده است. هرچه ژان پل بزرگتر می شود، از او انتظار می رود هر روز مدت طولانی تری در کارهای سخت بدنی مربوط به کشت عمقی قطعه زمین پدرش مشارکت کند.
ژان پل ممکن است هرگز ناحیه ای را که در آن متولد گردیده است ترک نکند، و شاید تقریباً تمام زندگیش را در روستا و مزارع مجاور گذرانده، تنها گاهی به روستاها و شهرهای محلی دیگر سفر کند. او ممکن است ناچار باشد تا پنجاه و چند سالگی صبر کند تا زمین پدرش را به ارث ببرد، و آن گاه در نظارت بر آن با برادران کوچکترش سهیم شود. ژان پل می داند که یک "فرانسوی" است، و پادشاهی بر کشورش حکومت می کند و حتی دنیای بزرگتری فراسوی خود فرانسه وجود دارد. اما تنها آگاهی مبهمی حتی از "فرانسه" به عنوان یک واقعیت سیاسی مشخص دارد. هیچ چیزی به عنوان "خبر" یا هیچ گونه وسیله ی ثابت و منظمی که از طریق آن اطلاعات پیرامون رویدادهای نواحی دیگر به او برسد وجود ندارد. آنچه او درباره ی این دنیای بزرگتر می داند از قصه ها و افسانه هایی است که از بزرگترها یا مسافران معدودی شنیده است که به آنجا سری زده اند. مانند مردم دیگر روستا، او تنها از رویدادهای بزرگ- مانند مرگ پادشاه- آگاه می شود، آن هم روزها، هفته ها یا گاهی ماهها پس از وقوع این گونه رویدادها.
اگرچه در اصطلاح امروزی، ژان پل درس نخوانده است، اما به هیچ وجه نادان نیست. او درک حساس و پیشرفته ای از خانواده و کودکان دارد، چرا که از هنگامی که بسیار خردسال بوده ناچار بوده است از کودکان خردسال تر از خودش مراقبت کند. او هم اکنون چیزهای بسیاری درباره ی زمین، روشهای تولید محصول و شیوه های ذخیره و نگهداری مواد غذایی می داند. آگاهی او از آداب و رسوم و سنتهای محلی بسیار عمیق است، و می تواند به کارهای بسیاری غیر از کشتکاری و کشاورزی، مانند بافندگی یا سبدسازی دست بزند.
ژان پل یک شخصیت خیالی است، اما توصیف بالا تجربه ی نوعی جوانی را که در اوایل دوران جدید اروپا بزرگ می شد نشان می دهد. وضعیت امروز ما را با آن مقایسه کنید. در کشورهای صنعتی، تقریباً هر کسی می تواند بخواند و بنویسد. ما همه آگاهیم که اعضای جامعه ی معینی هستیم، حداقل تا اندازه ای از موقعیت جغرافیایی آن در جهان، و از تاریخ گذشته آن آگاهی داریم. زندگی ما در تمام مراحل سنی پس از طفولیت از اطلاعاتی تأثیر می پذیرد که از طریق کتابها، روزنامه ها، مجلات و تلویزیون به دست می آوریم. ما همه فرایند تعلیم و تربیت رسمی را طی کرده ایم. کلمات چاپی، ارتباطات الکترونیکی، همراه با آموزش رسمی در آموزشگاهها و آموزشگاه ها عالی اهمیتی بنیادی در شیوه ی زندگی ما دارند.
در این نوشته، مشاهده خواهیم کرد چگونه آموزش و پرورش در دوران کنونی توسعه یافته است، و تأثیر اجتماعی آن را تحلیل می کنیم و سپس درباره ی ماهیت سیستمهای ارتباطات امروزی بحث خواهیم کرد.

تکامل اولیه سواد و تعلیم و تربیت
اصطلاح آموزشگاه(2) از یک واژه یونانی به معنای فراغت یا تفریح گرفته شده است. در جوامع ماقبل صنعتی، تعلیم و تربیت تنها در دسترس افراد معدودی بود که وقت و پول لازم برای دنبال کردن آن را داشتند. رهبران مذهبی یا کشیشان اغلب تنها گروههای کاملاً باسواد بودند، که از دانش خود برای خواندن و تفسیر متون مقدس استفاده می کردند. برای اکثریت عظیم مردم، رشد به معنای یادگیری همان عادت اجتماعی و مهارتهای کاری بزرگترهایشان از طریق سرمشق گرفتن و تقلید از آنها بود. همان گونه که دیده ایم، کودکان معمولاً در سن بسیار پایینی شروع به کمک به کارهای خانه، مزرعه و صنایع دستی می کردند. خواندن در زندگانی روزانه ی آنها ضروری یا حتی سودمند نبود.
دلیل دیگر این که چرا تنها عده ی کمی از توانایی خواندن بهره مند بودند این بود که همه ی متون را می باید با زحمت بسیار با دست نوشت و نسخه برداری کرد، و بنابراین، متون کمیاب و گران قیمت بودند. صنعت چاپ اختراعی که از چین به اروپا آمد، این وضع را تغییر داد. نخستین چاپخانه در غرب به وسیله ی یوهان گوتنبرگ(3) در سال 1454 اختراع گردید. چاپ، متون و اسناد را به طور گسترده ای در دسترس قرار داد. این متون و اسناد شامل کتابها و جزوات بودند، اما همچنین انواع بسیاری از مطالب عادی لازم برای اداره ی جامعه ای را در بر می گرفتند که روز به روز پیچیده تر می شد. برای مثال، مجموعه های قوانین نوشته شد و به طور گسترده پراکنده گردید. تهیه و نگهداری سوابق کارها، گزارشها و گردآوری اطلاعات جاری به گونه ی فزاینده ای به بخشی از وظایف حکومت، مؤسسات اقتصادی و سازمانها تبدیل شد. استفاده ی فزاینده از مطالب کتبی در بسیاری از حوزه های مختلف زندگی منجر به سطح بالاتر سواد (توانایی خواندن و نوشتن در سطح پایه) گردید چنانکه پیش از آن هرگز سابقه نداشت. آموزش و پرورش به صورت امروزی آن شامل تعلیم دادن به شاگردان در ساختمانهایی که به ویژه به عنوان آموزشگاه ساخته شده اند، به تدریج ظهور کرد. با وجود این تا یک قرن و نیم پیش، و حتی فراتر از آن، فرزندان ثروتمندان اغلب توسط معلمان خصوصی آموزش داده می شدند. اکثر جمعیت همچنان تا چند دهه ی نخستین قرن نوزدهم، که در کشورهای اروپایی و آمریکا نظامهای آموزشگاه ها ابتدایی آغاز گردیده بود، از تعلیم و تربیت بی بهره بودند. فرایند صنعتی شدن و گسترش شهرها به افزایش تقاضا برای آموزش تخصصی کمک کرد. اکنون افراد در مشاغل مختلف متعددی فعالیت می کنند، و مهارتهای کاری دیگر نمی تواند مستقیماً از والدین به فرزندان انتقال یابد. کسب دانش بیش از پیش بر پایه ی یادگیری انتزاعی (موضوعاتی مانند ریاضیات، علوم، تاریخ، ادبیات و غیره) قرار می گیرد تا بر مبنای انتقال عملی مهارتهای ویژه. در یک جامعه امروزی افراد باید از مهارتهای اساسی، مانند خواندن، نوشتن و حساب کردن و آگاهی کلی درباره ی محیط فیزیکی، اجتماعی و اقتصادیشان برخوردار باشند، و همچنین مهم است که بدانند چگونه باید یاد بگیرند، به طوری که بتوانند بر شکلهای جدید و گاهی بسیار فنی و تخصصی اطلاعات تسلط یابند.

ادامه نوشته