پیشینه جهانی آموزشگاه ها
توسعه ی تعلیم و تربیت در انگلستان
بین سال 1880 (که آموزش و پرورش اجباری برای نخستین بار در انگلستان برقرار گردید) و جنگ جهانی دوم، حکومتهای پی در پی هزینه ی آموزش و پرورش را افزایش دادند. سن ترک آموزشگاه از ده سال به چهارده سال افزایش یافت، و آموزشگاه ها هرچه بیشتری ساخته شد، اما آموزش و پرورش واقعاً به عنوان حوزه ی مهمی برای مداخله ی دولت در نظر گرفته نمی شود. (Chapman, 1986) بیشتر آموزشگاه ها توسط افراد خصوصی یا مقامات کلیسا زیر نظر شوراهای حکومت محلی اداره می شدند. جنگ دوم جهانی این نگرش را تغییر داد. به افرادی که برای نیروهای مسلح استخدام می گردیدند آزمونهای سنجش استعداد داده شد؛ نتایج آزمونها با نشان دادن جهل و بی اطلاعی گسترده موجود برای مقامات مسئول تکان دهنده بود. حکومت که نگران دورنماهای بهبود اوضاع در دوران پس از جنگ بود، شروع به بازنگری نظام آموزشی موجود کرد.
تا سال 1944، اکثریت عظیم کودکان انگلیسی تا سن چهارده سالگی به آموزشگاه ها ابتدایی(4)، که تنها آموزشگاه ها رایگان بودند، می رفتند. آموزشگاه ها متوسطه در کنار نظام آموزش ابتدایی وجود داشت، اما والدین می باید شهریه می پرداختند. این نظام کودکان را آشکارا بر پایه ی طبقه ی اجتماعی تقسیم می کرد- کودکانی که از خانواده های فقیرتر بودند تقریباً همگی به تعلیم و تربیت ابتدایی محدود می شدند. کمتر از 2 درصد جمعیت به دانشگاه می رفتند. قانون آموزش و پرورش سال 1944 تغییرات متعدد مهمی را برای نخستین بار به وجود آورد، از جمله آموزش و پرورش متوسطه ی رایگان برای همه، بالا بردن سن ترک آموزشگاه تا پانزده سالگی، و تعهد نسبت به برابری فرصتها در آموزش و پرورش.
در نتیجه ی این قانون، اکثریت سازمانهای محلی آموزش و پرورش شیوه ی گزینش تحصیلی(5) را به عنوان وسیله ای برای فراهم ساختن آموزش متوسط متناسب با نیازهای کودکان برگزیدند. گزینش تحصیلی در سن یازده سالگی- سن انتقال از آموزشگاه ابتدایی به آموزشگاه متوسطه- به گمان آنها کودکان با استعدادتر را از کودکان کم استعدادتر، صرف نظر از زمینه ی اجتماعی آنها، متمایز می کرد. نتایج امتحان کودکان "یازده ساله به بالا" تعیین می کرد که آیا شاگردان به دبیرستان(6) (برای کودکانی که بیشتر دارای معلومات "نظری" بودند). می رفتند یا به آموزشگاه ها متوسطه جدید(7) (برای دانش آموزانی که تصور می شد بیشتر دارای استعداد یادگیری حرفه ای اند). انتخاب ماندن در آموزشگاه تا سن هفده سالگی برای کسانی که می خواستند به تحصیلات خود ادامه دهند وجود داشت.
تا دهه ی 1960- تا اندازه ای در نتیجه ی تحقیقات جامعه شناسی- آشکار گردیده بود که نتایج گزینش کودکان یازده ساله به بالا انتظارات را برآورده نکرده است. گزارش گروثر(8) در سال 1959 نشان داد که تنها 12 درصد از دانش آموزان تا سن هفده سالگی در آموزشگاه می ماندند، و ترک آموزشگاه در سنین پایین تر بیشتر در ارتباط با زمینه ی طبقاتی بود تا عملکرد تحصیلی. حکومت حزب کارگر که در 1964 مجدداً قدرت را به دست آورد به ایجاد آموزشگاه ها جامع(9) لغو تقسیم آموزشگاه ها به دبیرستان و آموزشگاه ها متوسطه جدید، و بنابراین درآمیختگی کودکان دارای زمینه های طبقاتی گوناگونی متعهد بود. اما درباره ی این که آموزشگاه ها جامع چه چیزی را باید ارائه کنند ("دبیرستان برای همه"، یا نوعی آموزش و پرورش کاملاً جدید) تشتت آراء وجود داشت. سرانجام برای این مسأله راه حل معینی پیدا نشد، و آموزشگاه ها و مناطق مختلف رویکردهای متفاوتی اتخاذ کردند. برخی سازمانهای محلی در برابر دگرگونی مقاومت کردند، و در تعداد کمی از مناطق دبیرستانهای قدیمی هنوز وجود دارند.
از اوایل دهه ی 1970 تاکنون آموزش و پرورش دولتی به شدت تحت تأثیر انتقال ناگهانی از وضعیتی بوده است که در آن کمبود عرضه نیروی کار وجود داشته، به وضعیتی که در آن عرضه نیروی کار بسیار زیاد است- دوره ی افزایش بیکاری و کاهش درآمد دولت. گسترش آموزش و پرورش، که در تمامی دوران بعد از جنگ همواره مدنظر بود، ناگهان با یک دوره ی انقباض و تلاش برای کاهش هزینه های دولت جانشین گردید. از اواسط دهه ی 1970 تا اواسط دهه ی 1980، هزینه های دولت در زمینه ی آموزش و پرورش از 3/6 درصد هزینه های عمومی به اندکی بیش از 5 درصد آن کاهش یافت.
این تصویر بدون ذکر آموزشگاه ها خصوصی که به طور خصوصی اداره شده و در سراسر این دوره در کنار آموزش و پرورش دولتی وجود داشته است کامل نخواهد بود. همه ی آنها به شهریه های دریافتی از والدین وابسته بودند، و بنابراین تا حد زیادی به کودکان خانواده های مرفه و ثروتمند محدود می گردیدند.
مقایسه ی نظام های آموزشگاه در جهان صنعتی
در همه ی کشورها در جهان امروز، از جمله کشورهای جهان سوم، آموزش و پرورش به صورت یک حوزه ی عمده ی سرمایه گذاری درآمده است. (Ramirez & Boli, 1987) اما اختلافات زیادی در شیوه های سازماندهی نهادهای آموزشی و در نسبت جمعیتی که انواع و سطوح مختلف آموزش را دریافت می کنند وجود دارد.
بعضی انواع نظام آموزشی بسیار متمرکز است. برای مثال، در فرانسه همه ی دانش آموزان برنامه های آموزشی ملی را دنبال کرده و در امتحانات سرتاسری یکنواختی شرکت می کنند. نظام آموزش و پرورش آمریکا بسیار غیرمتمرکزتر از نظامهای آموزشی اکثر کشورهای صنعتی دیگر است. حکومتهای محلی منابع مالی قابل توجهی برای آموزشگاه ها فراهم ساخته، حدود 40 درصد منابع مالی لازم را تأمین می کنند، و حکومت فدرال تنها مسئولیت تأمین حدود 10 درصد منابع مالی مورد نیاز آنها را دارد. باقیمانده ی منابع مورد نیاز از درآمد مالیاتی در نواحی آموزشگاه ها محلی فراهم می گردد. آموزشگاه ها توسط شوراهای محلی اداره می شوند، که با رأی مردم محل انتخاب می گردند. این شوراها اقتدارات گسترده ای دارند، از جمله حق استخدام معلمان و سایر کارکنان و مقامات آموزشگاه ها، و کنترول برنامه ی درسی.
کنترول محلی بر تعلیم و تربیت دارای پیامدهای گوناگونی است. این شیوه دارای مزایای آشکاری است به این معنا که سبب می شود آموزشگاه ها پاسخگوی نیازها و علایق مردمی باشند که به آنها خدمت می کنند. از سوی دیگر، این نظام به تفاوتهای بسیار گسترده در شیوه ی تأمین منابع مالی آموزشگاه ها، بسته به اینکه یک اجتماع معین تا چه اندازه ثروتمند باشد یا نباشد، منجر می شود. بعد طبقاتی، تسهیلات در دسترس و توانایی جلب معلمان واجد شرایط، همگی از یک ناحیه به ناحیه ی دیگر به شدت فرق می کنند.
در بیشتر کشورهای صنعتی، آموزشگاهها و آموزشگاه ها خصوصی در کنار نظام آموزش دولتی وجود دارند. سازمانهای حکومت مرکزی یا محلی گاهی به آموزشگاه های که توسط فرقه های مذهبی کنترول و اداره می شوند کمک مالی می دهند. برای مثال، در ایرلند همه ی آموزشگاه ها، آموزشگاه ها کلیسایی هستند، اگرچه منابع مالی عظیمی از دولت دریافت می کنند. از سوی دیگر، آموزشگاه های که توسط مجامع مذهبی در انگلستان اداره می شوند درآمد چندانی از منابع دولتی دریافت نمی کنند و تا اندازه ی زیادی مستقل از نظام دولتی عمل می کنند. در بسیاری از کشورها، حکومتها در گذشته تلاش کردند کنترول آموزش و پرورش را از دست مقامات مذهبی خارج سازند. حتی در جوامعی که اکثر تسهیلات آموزشی اکنون توسط دولت و با منابع مالی دولتی سازمان داده شده اند، سازمانهای مذهبی غالباً برای حفظ دست کم برخی از حقوق سنتی خود در آموزش و پرورش مبارزه می کنند.
اولین مکتب در افغانستان:
تقریباً صد سال پیش، در سال ۱۲۸۲ خورشیدی، در زمان حکومت امیر حبیب الله خان، نخستین مکتب ابتدایی به سبک جدید، به نام حبیبیه، در شهر کابل تأسیس شد. در آغاز تأسیس این مکتب، تمام معلمان و مسولان اداری آن از کشور هند بودند. از عمر مکتب های مدرن در افغانستان، صد و پنج سال می گذرد تا سال ۱۲۸۸ خورشیدی که چند مکتب ابتدایی دیگر نیز تاسیس شد، حبیبیه تنها مکتب مدرن افغانستان به شمار می رفت.
در همین سال بود که اولین شورای معارف که وظیفه آن بررسی مواد درسی، وضع مالی، حفظ نظم و مسایل اداری مکتب ها بود، در کابل تاسیس شد. در سال ۱۲۹۱، اولین دارالمعلمین افغانستان در کابل به وجود آمد و شماری از کسانی که سواد را به شکل سنتی آن در مساجد آموخته بودند، در دارالمعلمین پذیرفته شدند. دو سال بعد از تاسیس نخستین دارالمعلمین افغانستان، برای اولین بار ۶۵ نفر از این مرکز آموزش معلم، فارغ التحصیل شدند.
توسعه آموزشگاه ها
با آغاز زمامداری امان الله خان و با توجه به اینکه او نسبت به مکاتب جدید و آموزش های مدرن، توجه ویژه ای داشت، مکتب ها در کابل و ولایات توسعه پیدا کرد. ازمهمترین گام هایی که در این راه بر داشته شد، تاسیس وزارت معارف در افغانستان بود. دولت توانست با تشکیل این وزارت، نظارت بیشتری بر امور آموزشگاه ها داشته باشد. در همین زمان بود که اولین قانون اساسی افغانستان به تصویب رسید. با تصویب این قانون، آموزش و پرورش، برای همه کودکان و نوجوانان افغانستان، اجباری شد.
در همین سالها، انجمنی برای تالیف و ترجمه کتاب های درسی، و بررسی وضعیت مکتب ها و آموزگاران در کابل تاسیس شد. در کمتر از چند سال، مکتب های ابتدایی پسرانه و دخترانه در کابل و ولایات گسترش یافت و تعداد زیادی دانش آموز از این آموزشگاه ها فارغ التحصیل شدند. همچنین شماری دانش آموز، برای تحصیل به کشورهای خارجی، از جمله ترکیه، آلمان و فرانسه اعزام شدند.
در دوره امان الله خان، شماری دانش آموز، برای تحصیل به خارج اعزام شدند در سال ۱۳۰۱ خورشیدی، لیسه (دبیرستان) امانیه که بعد به استقلال تغییر نام داد، به کمک دولت فرانسه در کابل تاسیس شد. مدیر این مکتب و تعدادی از معلمان آن نیز از کشور فرانسه بودند.
یک سال بعد، در سال 1302 خورشیدی، لیسه امانی به کمک دولت آلمان راه اندازی شد. مدیر این مکتب و شماری از معلمین آن نیز از کشور آلمان بودند. کمک های دولت های فرانسه و آلمان به لیسه های استقلال و امانی در سال های اخیر ازسر گرفته شده و این مکاتب، همچنان پیشرفته ترین آموزشگاه های افغانستان هستند.
آموزشگاه های تخصصی
تاسیس مکتب های تخصصی از دیگر اقداماتی بود که در دوره امان الله خان صورت گرفت. در هر یک از این مکتب ها، یک رشته مشخص تدریس و آموزش داده می شد. از مهمترین مکتب های خصوصی، می توان از مکتب اصول تحریر(خوشنویسی)، صنایع، زراعت، قضاوت (حقوق)، دارالعلوم و دارلحفاظ نام برد.
با کمال مَسرَت و افتخار؛