
وی نخستین فرزند نائب محمد ضیاء خان اندرابی بود، از کودکی علاقه به کسب علوم اسلامی داشت، فصیح البیان، زود درک حاضر جواب، خوش لباس و خوش سخن بود. از سه همسر چهار پسر به جا گذاشت (ملا محمد عمر، عبدالرزاق، محمد عثمان).
با صداقت کامل و تلاش گسترده حالان که جوان ذکی و مستعد بوده در کشاکش حکومت و مشکلات که بالای پدرش آمد پذیرفت و همواره می کوشید که پدر تبعید شده خویش را که قبلأ در زندگی نامه نائب محمد ضیاء خان اندرابی یاد شده از بند و تبعید در غزنه رها کند.
محمد رسول خان متشکل خانواده و فرزند دوری پدر را تحمل نکرده چاره ی به رهای آن سنجید، وی با چندتن از نزدیکان تبعید شدگان روانه کابل شد و در گذر اندرابی اقامت گزید و مسجدی به نام اندراب با جمعی از دوستانش ساخت و به تدریس علم دین پرداخت. مشتی از اندرابی ها در این محله گرد هم آمدند و در گذر اندرابی سرپناه ساختند.
این بزرگوار علاوه بر این امام و مدرس مسجد اندرابی ها بود در ایام جمعه و عیدین به محله عیدگاه کابل به وعظ میپرداخت. عیدگاه ساحه بود که هر روز جمعه و روز های ملی مذهبی امیر و اشخاص بلند رتبه حکومت برای ادای نماز گرد هم می آمدند. در حکومت امیر عبدالرحمن خان که یک مقدار استبداد و ستم را ترویج داده بود همه مردم کشور به ستوه آمده بودند هنگام که پسرش امیر حبیب الله خان به اریکه قدرت تکیه زد تلاش کرد تا مشکلات که پدرش ایجاد کرده بود از بین ببرد و به دین اسلام توجه بیشتر نمود. بنابران وی همیشه در نماز های جمعه در عیدگاه با جمعی دستیارانش تشریف می بردند.
در ادای نماز عید روزی که دانش و بلاغت محمد رسول خان به اوج کمال رسیده بود و در دل ها جای گرفته و چنگ می زد، در حضور امیر وقت درباره حکومتداری از دیدگاه اسلام درخواست وعظ کرد. وی به تبلغ پرداخت و آن قدر از اسلام عزیز در مورد دولت داری سخن گفت که مورد توجه همگان قرار گرفت و امیر پس از ادای نماز او را خواست و تقدیرش کرد.
گفت: که "وعظ خیلی ها پسندیده و جالب بود."
چون در آن زمان رواج بود که اشخاص لایق و با دانش تقدیر می شد و جوایز برایش عطا می گردید .
برایش گفت " جایزه یی برایت در نظر دارم ."
در پاسخ ملا محمد رسول فرمود: " من هیچ جایزه نمی خواهم فقط رهایی پدرم (نائب محمد ضیاء خان اندرابی) " امیر حبیب الله خان به دست یارانش دستور داد : " که نائب که در غزنه تبعید است اجازه دهید که به سمت قطغن انتقال گردد."
پس از چهارده سال تبعید و دوری نائب محمد ضیاء خان اندرابی از خانواده و مردمش دوباره رهسپاره زادگاه خود گردید.
این که خواهش ملا محمد رسول خان اندرابی برآورده شد از امیر سپاس گذاری نمود . چون در آن زمان موتر نبود البته مردم توسط مواشی یا پای پیاده سفر می کردند. عساکر امیر به غزنه رفتند نائب محمد ضیاء خان با هواداران به طرف قطغن رهسپار گردیدند. در این هنگام ملا محمد رسول خان به بیماری دچار گردید و جهان فانی را ترک گفته در تپه بی بی مهرو (رح) کابل به خاک سپرده شده است.
روح ملا محمد رسول خان اندرابی شاد و یادش گرامی باد!