هیچگاهی نگوید که چرا زندگی من وارونه است...
گنهکاری را با چشمانی بسته در نزد گنهکاری دیگر نشاندن و با بریدن شاهرگ دستش او را به سزای گناهش رساندند.
در این هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونریزی شدید بود. سپس چشمان نفر دوم را نیز بستند و این بار شاهرگ دست وی را فقط با تیغهای خط کشیدند و آب گرم بالای دست وی شروع به ریختن می کرد این در حالی بود که دست او به هیچ وجه زخمی نشده بود.
اما پزشکان و روانشناسان با کمال ناباوری دیدند که ...
گناهکار دوم نیز پس از چند دقیقه جان خود را از دست داد چراکه او مطمئن بود که شاهرگ دستش به مانند نفر دیگر بریده شده و خونریزی می کند.
ریخته شدن خون را نیز بر روی دست خود حس می کرده است.
در واقع تصویر ذهنی او چنین بوده که تا چند لحظه دیگر هلاک می شود و همان گونه شد.
این نشان می دهد که دستگاه روانی ما با توجه به آن چه فکر می کند یا خیال می کند که حقیقت دارد واکنش نشان می دهد.
دستگاه روانی تجربه خیالی را از تجربه واقعی تمیز نمی دهد.
در مورد فوق با توجه به اطلاعاتی که از ناحیه مغز در اختیار او قرار می گیرد واکنش نشان می دهد.
این یکی از قوانین اولیه و اصولی ذهن است. در واقع این طوری ساخته شده ایم.
ازشما میخواهیم که هر زمان نگهدار گفته ها، فکرها و سخنان تان باشید.
هیچ وقت نگوید که چرا زندگی من این گونه است...
همه چی دست خود ماست و این مائیم که زندگی مان را به ویرانه ای عوض می کنیم.

با کمال مَسرَت و افتخار؛